اسپانيا آغاز شد و در ايران به پايان رسيد. يقين است كه در اثناي اين دو سده زيجهاي ديگري تدوين شد، ولي با اهميتي كمتر، از قبيل زيج مرو در 1115، به وسيلهٴ خازني. معلوم نشده كه آيا زيج ايلخاني نخست به فارسي نوشته شده يا به عربي، ولي در مورد رواج آن در شرق اسلامي و بودايي ترديدي نيست.
تاريخ مختصر زيجهاي اروپايي اصلاً با تاريخ زيجهاي عربي قابل قياس نيست. اين تاريخ تقريباً بههمان ترتيب با زيج زرقالي آغاز ميشود (چون پيش از نيمهٴ سدهٴ دوازدهم، زيج طليطلي به ميان مسيحيان راه يافت)، و عجيب است كه تقريباً در همان سال 1272، با زيج آلفونسي پايان مييابد. با اين حال رشد زيجهاي اروپايي كاملتر بود. بسيار طبيعي است كه آنها نخستين الهام و راهنمايي را از مآخذ عربي بهدست آوردند، و اين اسناد، همچنانكه قبلاً يادآور شديم، جز با مقداري تأخير و آشفتگي به دستشان نميرسيد. بيش از نيم سده، طول كشيد تا زيج طليطلي، زيجهاي عربي قديميتر را در قلمرو مسيحيت تحتالشعاع قرار دهد. البته اين چندان زياد نيست و ميتوان آن را نمونهاي دانست از سرعت روزافزون انتشار معارف عربي در طول دامنههاي پيرنه؛ با اينهمه در اثناي اين نيم سده، سنتهاي ديگري استقرار يافت كه در معرض تداخل بود و بايستي مورد توجه قرار گيرد.
پيش از همه، زيجهاي پدرو آلفونسو و والكر مالورني را داريم، كه مآخذ عربي آنها بر من معلوم نيست. در 1126، آدلارد باثي زيج خوارزمي را بهصورتي كه مسلمة بناحمد مجريطي تهذيب كرده بود، ترجمه كرد. همان زيج را هرمان دالماسيايي (؟) در حدود 1140 ترجمه، و رابرت چستري ترجمه يا تهذيب كرد.
نخستين مسيحي كه زيج طليطلي را بر حسب موضع و زمان ديگري تنظيم كرد، رامون مارسيليايي1 بود، كه در حدود 1140، زيج مارسي را تدوين كرد. سپس در 1149، رابرت چستري زيج لندن را تأليف كرد كه از زيج بتاني و همچنين زيج زرقالي اقتباس شده بود. تقريباً يك سدهٴ بعد، در 1231، ويليام انگليسي زيج جديد مارسي را تأليف كرد. ويليام در مورد اخترشناسي زرقالي معلومات عميقي داشت، ولي با عقايد فرغاني هم آشنا شده بود. آثار نجومي فرغاني و بتاني تقريباً تا زمان كپرنيك تأثير عميقي بر اخترشناسي اروپايي اعمال كرد.
ولي ببينيد اين اخترشناسان عربي به چه شيوهٴ نامرتبي به قلمرو لاتيني راه يافتند: خوارزمي (نيمهٴ اول سدهٴ نهم)؛ زرقالي (نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم)؛ بتاني (پايان سدهٴ نهم)؛ فرغاني (نيمهٴ اول سدهٴ نهم). اغتشاش بر اثر اين امر فزوني يافت كه كمتر خوانندهٴ لاتيني از ترتيب زماني واقعي اين آثار آگاه بود.